قرار نبود فیلمم لحن شعاری داشته باشد | پایگاه خبری صبا
امروز ۹ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۱۷:۳۲
عاطفه محرابی، کارگردان مستند "خواهرم محدثه":

قرار نبود فیلمم لحن شعاری داشته باشد

"سعی نکردم چیزی را تقویت کنم. برای همین در فیلم می‌بینیم که محدثه به مسابقات تیر و کمان می‌رود و مقابل حریف روسی‌اش می‌بازد. قرار نبود فیلم من لحن شعاری داشته باشد و مثل اخبار تلویزیون بگوید: «آدم موفق، هر اتفاقی هم که برایش بیفتد باز هم موفق است»".

عاطفه محرابی تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد سینما به اتمام رسانده است. او در مدت دوران فیلمسازی‌اش
تاکنون فیلم‌های کوتاه و مستندی چون «
حقیقت این است، نیست»، «خواب می‌بینم بیدارم»، «توقف ممنوع»
و «خواهرم محدثه» را ساخته است. وی همچنین فیلمنامه‌های به نام‌های «پله آخر»، «دیوار»،
«دو فنجان چای داغ»، «خواب می‌بینم بیدارم» را به نگارش در آورده است. مستند
«خواهرم محدثه» نیز جوایزی اعم از جایزه ویژه هیات داوران از جشنواره سایه، دریافت
تندیس بهترین کارگردانی مستند از جشنواره نهال، تندیس بهترین کارگردانی مستند از
جشنواره پروین اعتصامی و لوح تقدیر و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از جشنواره
دانشجویی را کسب کرده است. به بهانه حضور این مستند در سی و دومین جشنواره بین‌المللی
فیلم کوتاه تهران با وی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید.

 

چه شد تصمیم به ساخت «خواهرم محدثه» گرفتید؟

محدثه را از کودکی‌اش می‌شناختم و توانمندی او را در رشته
ژیمناستیک از نزدیک دیده بودم. برادر محدثه از دوستان پدرم بود و از این طریق با
این خانواده آشنا شده بودم. یادم می‌آید من و مادرم به تولد هفت سالگی او دعوت شده
بودیم. محدثه پر از جنب و جوش بود و مدام حرکات ژیمناستیک را اجرا می‌کرد. بعد از
آن مهمانی دیگر او را ندیدم. یک سال بعد متوجه شدم محدثه تصادف کرده است. آن‌قدر
این اتفاق برایم دردآور بود که حتی نتوانستم برای ملاقات به بیمارستان بروم. می‌خواستم
آخرین تصویری را که از محدثه دیده‌ بودم برای همیشه در ذهنم ثبت کنم و دوست نداشتم
شرایط جدیدش را باور کنم. چند سال از این ماجرا گذشت؛ یک روز اتفاقی محدثه را
دیدم. اینبار او ورزش جدیدی را آغاز کرده بود و در رشته تیر و کمان فعالیت می‌کرد.
روحیه انتقام‌جویی که محدثه نسبت به سرنوشتش داشت برایم جالب شد. نمی‌توانستم تلاش‌های
پی در پی او را در جنگی که با زندگی داشت نادیده بگیرم. این موضوع برایم انگیزه‌های
لازم را به‌وجود آورد که سراغ ساخت مستندی درباره محدثه بروم.

 

مسائل اخلاقی در این مستند از نکات قابل توجه است. راجع به آن بگویید.

شاید خیلی چیزها در ذهنم بود که حتما در فیلمم از آن
استفاده کنم ولی محدثه به‌خاطر روحیه حساسی که داشت، دلش نمی‌خواست خیلی از مسائل
را مقابل دوربین اجرا و یا بیان کند. مثلا او گاهی ویولن می‌نوازد، دوست داشتم
مخاطب در یک پلان او را در حال ساز زدن ببیند ولی محدثه راضی نشد مقابل دوربین ساز
بزند. خیلی موارد دیگر هم بود که بسیار به فضاسازی فیلم کمک می‌کرد و من از قبل آن‌ها
را در فیلمنامه لحاظ کرده بودم ولی در مرحله اجرا محدثه و خانواده‌اش با این کارها
موافقت نکردند. از آن‌جایی که اخلاق در مستند اهمیت ویژه‌ای دارد، حاضر نشدم به
قیمت خوب شدن فیلم خودم، باعث آزار و اذیت سوژه‌هایم شوم. بنابراین وقتی می‌دیدم
گرفتن پلانی روحیه‌ آن‌ها را به هم می‌ریزد، از گرفتن آن منصرف شده و سعی می‌کردم
موضوع تازه‌ای را جایگزین آن کنم.

 

محدثه با وجود ضعف جسمانی که دارد خیلی به زندگی امیدوار است. چگونه سعی کردید این روحیه‌اش را در فیلم تقویت کنید؟

من سعی نکردم چیزی را تقویت کنم. برای همین در فیلم می‌بینیم
که محدثه به مسابقات تیر و کمان می‌رود و مقابل حریف روسی‌اش می‌بازد. قرار نبود
فیلم من لحن شعاری داشته باشد و مثل اخبار تلویزیون بگوید: «آدم موفق، هر اتفاقی
هم که برایش بیفتد باز هم موفق است». تمام تلاشم این بود که مستندم لحن شعاری
نگیرد، حتی سعی کردم از فیلم‌های آرشیوی تلویزیون نیز استفاده هجوگونه داشته باشم.
واقعیت این است که این اتفاق هرچقدر هم که مربوط به گذشته باشد، باز تلخ و آزار
دهنده است. اگر می‌خواستم احساسی عمل کنم باید باخت محدثه را از فیلمم بیرون می‌کشیدم
ولی به نظر من قهرمان شدن یا نشدن محدثه در تیر و کمان اهمیتی نداشت بلکه بلند شدن
دوباره محدثه و جنگی که با تقدیرش دارد به کار او ارزش می‌داد. محدثه با وجود این‌که
همیشه به گذشته‌اش فکر می‌کند و هنوز غبطه آن روزها را می‌خورد، زانوی غم به بغل
نگرفته و راهش را ادامه داده است. حال این‌که آخر این مسیر چه خواهد شد دیگر چندان
مهم نیست.

 

چرا برای فیلم راوی انتخاب کردید و از زبان خود محدثه داستان را روایت نکردید؟

او در سن و سال حساسی قرار داشت و همین باعث می‌شد از گفتن
خیلی از حس و حال‌هایش مقابل دوربین اجتناب کند. نزدیک‌ترین کسی که محدثه به آن
اعتماد داشت و با او احساس راحتی می‌کرد، خواهرش بود. برای همین سعی کردم از طریق خواهرش
به زندگی او بپردازم. چون محدثه وقتی جلوی دوربین می‌آمد حرف‌هایی می‌زد که اگرچه
به آن‌ها باور داشت ولی فیلم را به سمت کلیشه‌های تلویزیونی می‌کشاند. مثلا می‌گفت:
«من تقدیرم را پذیرفتم و حالا دیگر به این فکر نمی‌کنم که اگر الان سالم بودم چه
کارهایی می‌توانستم بکنم، من همین الان هم چیزی کم ندارم و عاشق تیر و کمان هستم.»
این حرف‌ها درست است ولی به نظر شما اگر مخاطب با آن‌ها روبه‌رو می‌شد با خودش نمی‌گفت
وقتی خود محدثه از شرایط حال حاضرش راضی است، پس دیگر برای من چه فرقی می‌کند که
سرنوشت با او چه کار کرده؟ مطمئن بودم که محدثه به گذشته فکر می‌کند و هر روز و هر
روز این خاطرات را با خودش مرور می‌کند، برای همین باید شرایطی را ایجاد می‌کردم
که او خود حقیقی‌اش را به نمایش بگذارد. به همین خاطر او را به باشگاه ژیمناستیک
قدیمی‌اش بردیم و برای ضبط صدا، میکروفن را به خواهرش که مدام در کنار او بود وصل
کردیم. صحنه آخر احساسات حقیقی محدثه را نشان می‌دهد و مخاطب متوجه می‌شود که او
چقدر از گذشته‌اش غمگین است. فهمیدن این موضوع باعث خواهد شد که مخاطب ارزش بیشتری
برای تلاش محدثه قائل شود.

 

همراهی که خواهر بزرگ‌تر محدثه با او دارد شبیه فداکاری نیست. انگار هدف محدثه، هدف خواهرش هم شده است. آیا هدفتان این بود که مخاطب همین برداشت را داشته باشد؟

بله دقیقا. چون این دو واقعا یکی شده بودند. یکی تفکر و
دیگری عمل بود. انگار خواهرش فکر می‌کرد و محدثه این فکرها را به عمل در می‌آورد.

 

فکر می‌کنید مبارزه محدثه با سرنوشتش بتواند مخاطب را به امیدواری ترغیب کند؟

بله، این امکان وجود دارد. وقتی آدم‌ها متوجه شوند که دست
تقدیر، زندگی یک دختر هفت ساله را دگرگون کرده و او را از صد به صفر رسانده، آن‌وقت
از این‌که بخواهند از زندگی خودشان بنالند خجالت می‌کشند. محدثه به‌خاطر امیدی که
به زندگی داشت دوباره از صفر شروع کرد و اخیرا موفق شده به مسابقات پارالمپیک تیر
و کمان راه پیدا کند. این یعنی جنگ با تقدیر و بسیار هم می‌تواند ارزشمند باشد.

 

کیارش وفایی

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است