ما در جامعه معضلات بسیاری داریم اما خیلی از
آنها به سینما راه پیدا نمیکنند، سالهای سال است درباره مهاجرت و آسیبهای آن
صحبت میکنیم اما این موضوع فقط در موارد معدودی روی پرده سینما رفته است. فیلم
«همه چی عادیه» به این موضوع و دردسرهایی که در تهران گریبان یک جوان شهرستانی
را میگیرد توجه ویژه داشته است. در پذیرفتن این نقش، سوژه و قصه و کاراکتری که به
هر حال نقش اصلی بود، چقدر نقش داشتند؟
همانطور که شما اشاره کردید من هم بهعنوان یک بازیگر
واقعا فقدان پرداخت به معضلات بسیاری که در جامعه وجود دارد و با آن دستوپنجه نرم
میکنیم را در سینما احساس میکنم، اما سوال شما دو بخش بود و باید بگویم از آنجایی
که فیلمنامه شخصیتمحور بود و کاراکتر اصلی که من آن را ایفا کردم نخ تسبیح قصهای
بود که روایت میشد و همچنین ویژگیهای شخصیت صفا برایم بسیار جذابیت داشت، آن را
بازی کردم. صفا شخصیت متفاوتی بود و من جای خالی چنین کاراکتری را حداقل در
کارنامه سینمایی خود احساس کردم. کمااینکه اگر از منظر کلیتری به فیلمنامه نگاه
کنم باید بگویم با فیلمنامه شریفی مواجه شدم. این روزها کمتر میبینیم که آثار
کمدی توجهی به مسائل اجتماعی داشته باشند و بخواهند به مسائل و دغدغههای جامعه
در قالب فانتزی و یا کمدی بپردازند. اما «همه چی عادیه» اینطور نبود و همین مسئله
باعث شد از قصه آن استقبال کنم. فکر میکنم اینکه ما در حال حاضر پرداخت به چنین
مسائلی را در سینما کم میبینیم بهخاطر آن است که دیدگاه سرمایهگذاران و تهیهکنندگان
عجیب و غریب شده و فقط نگاهشان به جیب مخاطب و گیشه معطوف شده و این اتفاق بسیار
خطرناک است چرا که سلیقه مخاطب را تغییر میدهد و این تغییر هم به سمت خوبی نمیرود.
این روزها فیلمهای کمدی بسیاری روی پرده رفته، تکلیف کمدی مشخص است و باید مخاطب
را بخنداند اما یک سوال بزرگ؛ خنده به هر قیمتی؟ متاسفانه سینما درگیر یک اتفاق
خطرناک شده و ما از آن لطمه سنگینی خوردیم و در آینده صدبرابر خواهیم خورد.
در میانه صحبتتان اشاره کردید که جای خالی
کاراکتری مثل صفا را در کارنامه خود احساس کردید، وقتی به کارنامه شما نگاه میکنیم
تفاوت نقشهایی که ایفا کردید بسیار محسوس است!
یکی از اهدافم در بازیگری ایفای نقشهای متفاوت
است،کاراکترهایی که عباس غزالی نباشند، همواره تلاشم این بود از جلد خودم خارج
شوم، شخصیتهای متفاوتی را خلق و ایفا کنم و مخاطب نیز با آن همذاتپنداری کند.
برای اینکه شخصیتی را خلق کنم مسیرهای مختلفی وجود دارد، معمولا مابهازایی در
جامعه پیدا میکنم و آن را در خودم تهنشین کرده و با تکنیک آن شخصیت را برای
مخاطب سمپاتیک میکنم. به نظرم یکی از اصلیترین رسالتهای هر بازیگری همین مسئله
است. البته باید واقعبین بود برای انتخاب کاراکترها ویترنی وجود ندارد، حقیقت
تلخی وجود دارد و آن این است که من بهعنوان بازیگر باید از روی گزینههای روی
میز باتوجه به اهدافم بهترین را انتخاب کنم. بهجرأت میتوانم بگویم کاراکتر صفا
در این فیلم بسیار ذهنم را درگیر کرد و حتی این ترس را داشتم که نکند مثل کارهایی
که روی پرده است به سمت لودگی برود به همین جهت با کارگردان کار مذاکرات بسیاری
داشتم. اعتقاد داشتم در فیلمنامه «همه چی عادیه» یک مرز وجود دارد که اگر به آن
توجه نکنیم و تن به انجام برخیها کارها بدهیم ما هم شبیه کمدیهای سخیف روی
پرده میشویم با کارگردان کار که خودشان فیلمنامه را نوشته بودند درباره این
نگرانیها صحبت کردم و تعاملی برقرار شد اما بعد از آنکه قرارداد من بسته شد
اتفاقات دیگری در کست جلوی دوربین افتاد که خیلی با صحبتهای ما سنخیت نداشت،
البته توجیه این بود که نظر سرمایهگذار چنین بوده و زور آن بیشتر است. همانطور
که گفتم نگاه سرمایهگذاران تنها به گیشه است و برای آن هنر را فراموش میکنند و
این مسئله برای من خیلی دردناک است. فیلم «همه چی عادیه» اگر لطمهای خورده یا از
یک جایی به بعد مخاطب واقعی همان کسی که هنر را میشناسد و دنبال حرف یک فیلم است
با اثر آنطور که باید و شاید ارتباط برقرار نمیکند بهخاطر همین ضد و نقیضهایی
است که اتفاق افتاد.
با وجود این ضد و نقیضها اگر زمان به عقب
برگردد باز هم ایفای نقش صفا را قبول میکنید؟
به دلایلی که پیش از این گفتم و بهخاطر فیلمنامه شریف این
کار که صرفا نمیخواهد مخاطب خود را بخنداند بلکه او را به فکر وا میدارد و
اشاراتی به معضلات و مسائل جامعه امروز دارد، بهشدت از انتخاب این نقش راضی هستم
و بهجرأت میتوانم بگویم نقش صفا در فیلم «همه چی عادیه» یکی از جسورانهترین انتخابهایم
بود. فکر نمیکنم همنسلهای من بهراحتی بتوانند این قالب را بشکنند و چنین
کاراکترهایی را در چنین فیلمهایی بازی کنند و من این را بخشی از رسالت بازیگری میدانم
که بدون توجه به جایزه و جشنواره همواره تلاش میکنم تا در نقشهای متفاوت دیده
شوم.
نقش بهروز در سریال «وضعیت سفید» و همین طور
صفا در «همه چی عادیه» طنازیهایی دارند اما عباس غزالی ازجمله بازیگرانی است که خیلی
تلاش نمیکند به هر ضرب و زوری از مخاطب خنده بگیرد اما از پس آن هم بهخوبی برمیآید!
نوعی از کمدی را میپسندم که برای خنداندن مخاطب زورزدنی در
کار نباشد و در این جهت از هنر دور نشویم. امروز روز خنداندن تماشاگر به هر دلیلی
خیلی کار سادهای شده است. اما آن دسته از خندهها با ذات هنر در تعارض است و من
همواره سعی میکنم به آن سمت و سو نروم، در تلاشم اگر قرار است کاراکتری شیرین
بازی کنم از طنازیهای شرفتمندانه استفاده کنم و پای آن نیز بایستم.
برخلاف بسیاری از بازیگران در ایفای نقشهای خود
شابلون ثابت ندارید و بهواسطه بهرهگیری از اکت بدنی و بیان، نقشها را به گونه
متفاوتی ایفا میکنید چیزی که خیلی از بازیگران به آن توجهی ندارند. چقدر این را
برگ برنده خود میدانید؟ و اینکه در ایفای نقش صفا چقدر از این ویژگی استفاده
کردید؟
کاراکترهایی داریم که کاملا تیپ و یا کاملا شخصیت هستند روی
صحبتم درباره آنها نیست اما کاراکترهای دیگری داریم که تیپ-شخصیت هستند بهروز «وضعیت
سفید» و یا صفا «همه چی عادیه» تیپ-شخصیت هستند. سلیقه و گرایش من در بازیگری به
سمت تیپ-شخصیت است و آن را ارائه میدهم یعنی یک تیپی و قالبی را برای آن کاراکتر
میسازم حالا این میتواند تیک پلک چشم او، فیزیک بدن و یا تن خاصی در صدا باشد که
وجهی کاریکاتوری دارد و البته فقط به این بسنده نمیکنم و در کنار آن این نقش را
زندگی میکنم و احساسات آن را در لحظات مختلف تقویت میکنم. ایفای تیپ-شخصیت سختیهای
خاص خودش را دارد اما به نظر من اگر خوب ایفا شود مخاطب بیشتری را جذب میکند. هیچ
وقت به این فکر نکردم که چون کاری طنز است پس من آن را کاریکاتوری ایفا کنم خوب
است و نتیجه میگیرم، بلکه همیشه آگاهانه دنبال رسیدن به یک تیپ-شخصیت درست و
ایفای آن بودم.
شما از اواسط دهه۷۰ وارد حرفه بازیگری شدید و
در دهه۸۰ حضور موفقی در تلویزیون داشتید و دهه۹۰ پای شما به سینما باز شد. به هر
حال همه ما از معادلات سینما خبر داریم. این ورود نسبتا دیر به سبب همین معادلات
بود یا پیشنهادات خوب نبود و خودتان تمایلی نداشتید؟
من با سریال«رستگاران» معرفی شدم و «وضعیت سفید» سریالی بود
که با آن تثبیت شدم و مخاطب مرا باور کرد و در ادامه در سریالهایی چون «مادرانه»،
«هانیه» و… بازی کردم. میخواستم درباره ناعدالتیها و ناملایماتی که وجود دارد
صحبت نکنم. همیشه مسیرم را به گونهای طی کردم که انتظاری از هیچکس نداشته باشم و
فقط کارم را انجام دهم اما از یک جایی به بعد دیدم مناسبات سینما و آنچه شما هم
میدانید، در سینما وجود دارد و شامل حال من هم شده است. بعد از سریال «وضعیت
سفید» پیشنهادات فراوانی داشتم اما آن پیشنهادها یا چشمگیر و یا در جهت اهداف
من نبودند. آنها میخواستند من همان شخصیت بهروز در «وضعیت سفید» را با فیلمنامهای
بهمراتب ضعیفتر دوباره ایفا کنم چرا که سرمایهگذاران و تهیهکنندگان دیده بودند
من با ایفای چنین شخصیتی توانستم مخاطب را بخندانم. به یاد دارم در یک دوره
پیشنهادات بسیاری را رد کردم و نپذیرفتم و حتی خیلی دوستان بازیگر که دیدگاهشان
مثل من نبود میگفتند تو داری اشتباه میکنی. بازیگری برای من مقدس است بهسادگی
به این جایگاه نرسیدم که حالا بخواهم بهراحتی و با انتخاب غلط آن را از دست بدهم.
این اتفاقات در دورهای باعث شد گزیدهکار شوم کمااینکه به نظرم گزیدهکاری برای
یک بازیگر اتفاق مثبتی است. یکی از علتهایی که دیر به سینما آمدم این بود اما
دلایل دیگری هم وجود داشت. نمیدانم این حرف را بگویم یا نه اما من با کسی کار
نداشتم و انگار با کسی کار نداشتن باعث میشود سمت تو نیایند. با افتخار میگویم
من وارد هیچ باندی در سینما نشدم و هیچ وقت لزومی برای این کار ندیدم. اگر من
بازیگر هستم و توانمندی دارم پس لزومی ندارد خودم را درگیر این جریانها کنم. از
موقعیتی که دارم راضی هستم و هیچ خللی در تلاشم ایجاد نشده است.
ملیکا مومنیراد
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است