اکثر مجریان موفق که حرفی برای گفتن دارند از راه درست و اصولی وارد این حوزه شدهاند.

آزاده نامداری، مجری تلویزیون با پنج سال اجرای مداوم برنامه «تازهها» از سال ۸۴ به شهرت رسید. بسیاری او را مجری پیشرو و خطشکنی میدانند، چون تا قبل از او مجریان زن همواره چهره ثابت و یکنواختی در رسانه ملی ارائه میدادند. او بعد از «تازهها»، مجری برنامه «غیرمنتظره» شبکه دوم شد و سال ۹۱ برنامه «خانمی که شما باشی» را ساخت که در سه دوره متوالی از شبکه یک پخش شد. پس از یک دوران جنجالی و پر حاشیه در زندگی شخصی، به دعوت پرویز شهبازی در فیلم جدید این کارگردان به ایفای نقش پرداخت. با نامداری درباره اجرا و بازیگری و اوضاع این روزهایش به گفتوگو نشستیم.
شما در بیست سالگی توانستید مجری یک برنامه رسمی تلویزیون شوید. در شرایط فعلی رسیدن به چنین موفقیتی کمی دور از تصور است. چطور توانستید با این سنوسال به چنین موقعیتی دست پیدا کنید؟
خیلی درباره این موضوع فکر کردم که چطور این اتفاق افتاد. هرکس در هر دوره از زندگیاش کاری میکند که دقیقا نمیداند چرا آن را انجام داده است. دانشجوی مدیریت صنعتی بودم که ربطی به هنر و تلویزیون و فضای رسانه نداشت. البته باید بگویم در گذشته و دوران تحصیل خیلی فعال و شیطان بودم و تا توان داشتم در برنامههای مختلف مشارکت میکردم. از آن دسته محصلانی نبودم که فقط بروم مدرسه و برگردم و شخصیت فعال و پرتحرکی داشتم. وارد دانشگاه که شدم به پیشنهاد یکی از دوستان و کاملا تصادفی در یکی از تستهای صداوسیما شرکت کردم. این اتفاق سال ۸۱ و در نوزدهسالگی افتاد. یکسال بعد زنگ زدند و گفتند چهار نفر از شرکتکنندگان آن تست قبول شدهاند و من هم یکی از آنها بودم. اول رفتم شبکه تهران و در پاییز آن سال به طور رسمی وارد شبکه یک شدم و پنج سال برنامه «تازهها» را در سیمای خانواده اجرا کردم.
یعنی برای ورود به تلویزیون پارتی و معرف یا سفارش ویژهای نداشتید؟
نه. نمیدانم الان هم تست میگیرند یا نه، اما اکثر مجریان موفق که حرفی برای گفتن دارند از راه درست و اصولی وارد این حوزه شدهاند. این را همیشه به کسانی که میخواهند در این عرصه فعالیت کنند میگویم. افرادی که با سفارش وارد شوند فقط مدت مشخصی میتوانند کار کنند و بهشان میگویند کف روی آب. شاید دورهای کار کنند، اما مطمئنا در ذهن جامعه ماندگار نخواهند شد. ماندگاری برای یک مجری خیلی باید اهمیت داشته باشد. برای خود من لزوما روی آنتن بودن مهم نیست و دوست دارم چه یک سال روی آنتن باشم چه ۱۰ سال، آزاده نامداری و اجرایش در یاد مردم بماند.
موقع تست نگرانی و استرس داشتید یا قبولشدن و نشدن برایتان فرقی نداشت؟
من کلا استرسی نیستم و موقع تست هم استرس چندانی نداشتم. چون قبول شدن یا نشدن برایم اهمیت چندانی نداشت. یک وقت در کنکور شرکت میکنی و قبول شدن برایت حیاتی و بهاصطلاح مساله مرگ و زندگیست. آنوقت استرس معنا دارد. وقتی تست دادم با فضای رسانه آشنا نبودم و طبیعتا قبول شدن آنقدر برایم اهمیت نداشت. حتی اگر به من زنگ هم نمیزدند، فاز زندگیام تغییر میکرد و راه دیگری میرفتم. شاید هم دیگر هرگز پیگیر اجرا نمیشدم. اولین بار که روی آنتن زنده رفتم تابستان ۸۳ بود. خاطرم هست وقتی برنامه تمام شد همه گفتند چقدر جالب که برنامه زنده را نسبت به تولیدی بهتر اجرا میکنی! دلیل دیگرش این است که من کلا آدم رئالی هستم. روی آنتن زنده همانطور رفتار میکنم که در حالت طبیعی با اطرافیانم برخورد دارم. وقتی روی آنتن هستم، شکل عوض نمیکنم.
از مجری انتظار میرود به قدر کافی درباره موضوعات مختلف اطلاعات عمومی داشته باشد. وقتی در بیست سالگی برنامه زنده تلویزیون اجرا کردید، هیچوقت به دلیل تجربه کم به مشکل برنخوردید؟
من آذر ۸۴ وارد برنامه «سیمای خانواده» شدم که آن موقع قدمتش به پانزده سال میرسید. مجریانش آقای شجاعیمهر و خانمها الهه رضایی، زهرا ادیبی و شعله قهرمانی بودند که هرکدام کوهی از تجربه داشتند. من فقط یک بخش ۲۵ دقیقهای به نام «تازهها» اجرا میکردم و ساعت یک بعدازظهر هم در صداوسیما پیک آنتن نیست. در کنداکتور صداوسیما، ساعات ۹ شب و ۹ صبح پیک آنتن است. من و گروهی که برای این برنامه کار میکردیم تمام تلاشمان این بود در آن ۲۵ دقیقه مخاطب احساس لذت کند. ۱۱ سال از آن روزها میگذرد و من برنامههای دیگری را هم اجرا کردم، اما خاطرات آن پنج سال اجرای «تازهها» بیشتر از هر برنامه دیگری در ذهن مردم نقش بسته است. گروه دستاندرکار برنامه از جان و دل مایه گذاشتند تا «تازهها» در خاطره مردم بماند. در این بخش مبدع خیلی اتفاقات بودیم. با تمام احترامی که برای برنامه «سیمای خانواده» قائلم و به نظرم برنامه استخوانداریست، اما آن زمان مقداری از تکوتا افتاده بود و شور و هیجانش خوابیده بود. ما به این برنامه تزریق شدیم و آن ۲۵ دقیقه یکباره برنامه خانواده را تکان داد. شاید باورتان نشود در ۲۵ سالگی که داشتم برنامه را ترک میکردم تمام آنچه را که یک نفر برای محبوبیت میخواست به دست آورده بودم.
اوایل که کارتان را در «سیمای خانواده» شروع کرده بودید و کسی اسمتان را نمیدانست، شما را اینطور میشناختند: همان مجری چادری که تندتند حرف میزند!
بله (میخندد). وقتی وارد تلویزیون شدم فضا برای مجریان خانم سختگیرانه بود. از مجریان زن انتظار میرفت رفتارهای بزرگانه و خانومانه داشته باشند. من آن قالب قدیمی را شکستم؛ راحت صحبت میکردم و چون صحبت کردنم تند است، ادبیاتم متفاوت شد. موضوع دوم اینکه اولین کسی هستم که در رسانه ملی چادر ملی پوشید و این خیلی شهامت میخواست. آن زمان بازخوردهای خوبی درباره این نوع چادر نبود و مسخره به نظر میرسید که کسی برای اجرا چادر آستیندار بپوشد. بعد هم رفتیم سراغ تغییر دکور و رنگهای آن. یادم است وقتی مردم من را در خیابان میدیدند میگفتند چقدر دکور خوشرنگ و قشنگی دارید. چقدر خوب است رنگ شالت با خودکار و گُلهای روی میزت یکرنگ است. ما روی این تفاوتها فکر کردیم و میخواستیم به مخاطب یک محصول متفاوت بدهیم. هدفمان این بود به شعور تصویری مردم احترام بگذاریم. دیگر نمیخواستیم یک گُل روی میز بگذاریم و هرچه دستمان میرسد بپوشیم. این سلیقه ما نبود، اما مدیر اجتماعی وقت کمک کرد تا بتوانیم ساختارشکنی کنیم.
این نظرات جدید و متفاوت از طرف گروه سازنده برنامه بود یا شما هم نظر میدادید و ایده داشتید؟
هیچوقت در طول زندگی مجری صِرف نبودم، از آن دسته مجریها که یک ربع قبل برنامه به استودیو میروند و میگویند خب تکلیف امروز چیست؟ من همیشه جزو گروه برنامهسازان هم بودم. در گروه نشستیم و گپ زدیم تا ببینیم هدفمان چیست و برای اجرایش چه باید کرد. مجریای نیستم که به واژه «من» خیلی اعتقاد داشته باشد و به نظرم همهچیز در گروه بهتر اتفاق میافتد و به کار گروهی ایمان دارم. همه نظر میدادیم و در نهایت به جمعبندی میرسیدیم.
از مجریانی هستید که خیلی زود موفق شدید خودتان را ثابت کنید. قبل از ورود به تلویزیون این موفقیت زودهنگام را تصور میکردید؟
هر کاری را که شروع میکنم، برایش بهترینها را تصور میکنم و معتقدم هرجور تصور کنی به آن میرسی و نتیجه میگیری. البته با جان و دل هم برایش تلاش میکنم. هیچ کاری برایم بیاهمیت نیست و به آن بیتفاوت نیستم. وقتی خوب تلاش کنی، خدا هم به تو کمک خواهد کرد. البته این شانس را آوردم که در شروع کار با مجریان پیشکسوت و باتجربه مواجه شدم و توانستم تمام استعدادهای بالقوهام را بالفعل کنم.
یعنی از همان ابتدای کار نقشه میکشید که مثلا الان وارد تلویزیون شدم، فلان سال به موفقیت میرسم. واقعا اینقدر دقیق نقشه راه دارید؟!
اینقدر هم کلاسهبندی شده و دقیق نیست (میخندد) ولی خاطرم هست همان سالهای اول کارم مصاحبهای انجام دادم و گفتم به نظرم سقف اجرا برای من ۱۰ سال است! بعد از آن باید تجربیات دیگری انجام داد. حالا که نگاه میکنم میبینم آنچه گفتم اتفاق افتاد و ۱۰ سال بیشتر کار اجرا نکردم. اما اینکه با خودم محاسبه کنم که در فلان تاریخ به اینجا برسم و در بهمان تاریخ کار دیگر دست بگیرم، هرگز اینطور نبوده است. ولی میدانستم موفق میشوم.
مجریان جوان و موفق تلویزیون ایران در کارشان با سیاستهای صداو سیما به مشکل برمیخورند. مثلا احسان علیخانی و برنامه محبوب «ماهعسل» یا فرزاد حسنی با برنامه موفق «کولهپشتی» با تذکرات مختلف و فشارهای سازمان مواجه میشود. میخواهم بدانم شما هم تا به حال مواخذه شدهاید؟
این را به کسانی میگویم که تازه وارد عرصه رسانه شدهاند و برایشان هیجانانگیز است و گمان میکنند به قلهای دست پیدا کردند؛ وقتی به رسانه وارد میشوی باید آمادگی مواجهه با هر اتفاقی را داشته باشی! زندگی شخصی کاملا از دستت خارج میشود و دیگر به همه مردم تعلق داری. مردم میتوانند درباره کار، پوشش و حتی حرفزدنت اظهارنظر کنند. در سالهای اخیر فضاهای مجازی گسترش پیدا کرده و اشخاص میتوانند در این فضا پشت نقاب پنهان شوند و تصویر دیگری از خودشان نشان دهند و البته نقدهایی هم به آن دارم که بماند. منتها وقتی در رسانه هستی باید آمادگی داشته باشی نظرات مردم را تحمل کنی. ممکن است خیلی دوستت داشته باشند و برخورد مثبتی با تو بکنند یا دوستت نداشته باشند. چیزیکه کاملا با آن مخالفم و دوست دارم اتفاق بیفتد این است که کاش این فرهنگ بین مردم ما جا بیفتد که اگر کسی را دوست نداریم یا نظرش با ما همخوانی ندارد کلا نفیاش نکنیم و نگوییم نباشد! مگر چندتا مجری توانا داریم که بین مردم اعتباری کسب کردهاند. بخواهیم بشمریم به انگشتان یک دست هم نمیرسد.
به عنوان کسی که بیشتر از ما با مسائل اینچنینی برخورد داشتید، دلیل این مواخذهها و تذکرات به مجریها و برنامههای موفق چیست؟
مجریانی که گفتیم این اعتبار را از خانهشان که نیاوردند. این اعتبار و محبوبیت از همین تلویزیون به دست آمده است. بعضی اوقات به مدیران تلویزیون میگویم شما این کار را برای ما و خیلیهای دیگر انجام دادید و از منظر مدیریت صنعتی میگویم، حالا که این محصول به بار نشسته و جواب داده و بین مردم تاثیرگذار است، چرا کنارش میگذارید؟ بارها در صفحه اینستاگرام کامنت داشتم که نوشتهاند شما الگوی من هستید، من چادری شدم، مدل حرف زدنتان را دوست دارم، میخواهم مثل شما مجری بشوم. یا مدیر مدرسهای میگوید خیلی تلاش کردم دانشآموزان را چادری کنم و نتوانستم، اما با حضور شما در تلویزیون خیلی از دختران مدرسه چادر میپوشند و کولهپشتی مدرسهشان را روی چادر میاندازند و کیفشان را با مقنعهشان ست میکنند. همین تلویزیونی که به من این فرصت را داده تا بتوانم تاثیری در قشری از جامعه بگذارم، خیلی حیف است چنین آدمهایی را راحت از دست بدهد! این معقول نیست هزینه بزرگی بکنی و نتوانی از آن سودآوری و بهرهبرداری کنی. به نظرم این یک اشتباه بزرگ استراتژیک است.
در مطبوعات هم فعالیت دارید. چطور از اجرا به این رسانهها رسیدید؟
در مطبوعات نقش پررنگی ندارم. دوستان مطبوعاتی زیادی دارم که دور هم مینشینیم و درباره مسائل روز و موضوعات اجتماعی گپ میزنیم. بعضی اوقات میگویند درباره فلان موضوع برایمان بنویس. شاید اتفاق افتاده باشد که مطلبی بنویسم و جایی چاپش کنم، اما بهطور مشخص خبرنگار نشریه نبودم یا جایی ستون ثابت نداشتم. هرازگاهی درباره موضوعی خاص یا کسانی که برایم مهم بودند چند خطی نوشتهام.
ولی در مجله «ایدهآل» ستون مشاوره خانواده دارید!
بله، من مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی و به طور خاص خانوادهدرمانی دارم. در ماه تعدادی ایمیل برای این مجله میآید و جوابشان را میدهم. این کار ثابتیست که هر شماره برای این مجله انجام میدهم.
در این سالهای مجریگری و همکاری با تلویزیون پیشنهاد بازی در سریال یا تلهفیلم داشتید؟
بله. همان سالهای اول بازی در سریالها و تلهفیلمهای زیادی به من پیشنهاد شد.
چرا قبول نکردید؟
هیچوقت هدفم بازیگری نبوده و احساس میکردم بازیگری حرفه دیگریست. اول مصاحبه هم گفتم آدم رئالی هستم و بازیگری داستان دیگری دارد. تا سال ۸۹ که مرتب اجرا داشتم و یک سال هم درگیر ساخت مستندم بودم. مستند «خانومی که شما باشید» را برای شبکه یک ساختم و این شغل دوم من بود. آن سالها سرم گرم کارهای دیگری بود و فکرش را هم نمیکردم پایم را در کفش بازیگرها بکنم.
با آنکه دغدغه بازیگری ندارید، اما بازی در فیلم پرویز شهبازی را قبول کردید. چرا تلویزیون نه و سینما بله؟
پیشنهاد آقای شهبازی در دورهای اتاق افتاد که من دغدغه تلویزیون نداشتم. از آقای شهبازی و دو فیلمش «نفس عمیق» و «دربند» ذهنیت مثبتی داشتم. وقتی به من زنگ زدند، رفتم و ساعتها با هم گفتوگو کردیم و دغدغههایم را برایش گفتم، چون یک چیزهایی برایم مهم بود. گفتم برای قبول این نقش اضطرابهایی دارم، چون مردم از من ذهنیت مشخصی دارند. یک بازیگر باید هر نقشی را بازی کند، اما من آدمی نیستم که بتوانم هر نقشی را ایفا کنم. تصوری را که مردم از آزاده نامداری دارند دوست دارم و نمیخواهم خرابش کنم. مهمتر از همه اینکه به طور ذاتی آکتور نیستم. بههرحال آقای شهبازی با روی گشاده مرا پذیرفت و گفت این نقش انعطافپذیری بالایی دارد و اگر بین مردم شخصیت مثبتی هستی با فیلم من این اتفاق تشدید میشود و اجازه نمیدهم خدشهای به چهره یک خانم چادری وارد شود.
هیچوقت از آقای شهبازی نپرسیدید دلیل انتخاب شما چه بود؟ چه چیزی در شما دیده بود؟
راستش نپرسیدم. این فیلم چهار شخصیت بیشتر ندارد و آقای شهبازی گفتند وقتی فیلمنامه را مینوشتند به من فکر میکردند.
پرویز شهبازی کارگردان شاخصیست. هرکس که با سینما آشنایی داشته باشد میداند او خیلی سختگیر و وسواسیست. مطمئنم قبل از ورود به پروژه خبر داشتید چطور کارگردانیست. باتوجه به آنکه در حالوهوای بازیگری نبودید و تجربهای هم نداشتید چرا این کار را قبول کردید؟
چون خیلی به من آرامش داد. خیلی چیزهایی را که نگرانش بودم قبول کردند. از طرفی هم تجربه جدید را دوست دارم. پیشنهادهای قبلی خیلی وسوسهانگیز نبود، اما این کار به خاطر حضور پرویز شهبازی وسوسهکننده است. اصلا برایم مهم نبود قرار است یک پلان بازی کنم یا در تمام فیلم باشم. مهم این بود در پروژه باشم. فیلم، سناریوی خیلی خوبی داشت و نوع کارگردانی ایشان هم بسیار خاص و منحصربهفرد بود. سه ماه تمام درگیر این پروژه بودیم، ولی برایم خیلی لذتبخش بود.
در طول پروژه به مشکل برنخوردید؟
بسیار از آقای شهبازی ممنونم که نابازیگری مثل من را تحمل کردند؛ من که لذت بردم.
چقدر از کار خودتان راضی بودید؟
هیچچیز از آن نمیدانم و اصلا خبر ندارم نتیجه قرار است چه شود. هرکس دربارهاش میپرسد نمیدانم جوابش را چه بدهم! شما بهتر از من میدانید که آقای شهبازی نمیگذارند چیزی را زودتر بفهمی. چهار بازیگر این فیلم هم سکانسهایشان از هم جدا بود. مثلا نمیدانستم ساعد سهیلی چه کرده است. به همین خاطر خیلی تصویر درستی از نقش خودم و نتیجه کار ندارم. نمیدانم روند فیلم چه بود و آخرش چطور خواهد بود و این شیوه آقای شهبازیست. با پگاه آهنگرانی و نازنین بیاتی هم که صحبت میکردم، همین تجربه را از سر گذرانده بودند. خیلی وقتها نمیفهمیدم داستان از چه قرار است و تا زمانیکه فیلم در جشنواره نمایش داده نشود، نمیدانم چه کردهام! حالا از ایشان تقاضا میکنم اجازه بدهند یکبار فیلم را ببینم (میخندد). بههرجال میخواستم یک تجربه تازه کسب کنم و پشتوانهاش آنقدر محکم بود که تردیدی به خود راه ندادم.
حالا که سینما را هم تجربه کردید، اجرای تلویزیونی سختتر است یا بازیگری؟
سوال سختیست، مثل این میماند که از کسی بپرسی پدرت را بیشتر دوست داری یا مادرت را!
خب پدرتان را بیشتر دوست دارید یا مادرتان را؟!
به عنوان یک روانشناس توصیه میکنم این سوال را هیچوقت از یک بچه نپرسید.
ولی شما که بچه نیستید؟
نه بچه نیستم، اما مثل کسی هستم که ته دلش هم پدرش را دوست دارد هم مادرش را و نمیتواند انتخاب کند. این دو بحث کاملا جداست. برای اجرا وقت بیشتری میگذاری، مجبور میشوی دکور بزنی، ایدهپردازی کنی. درباره برنامه استخوانداری حرف میزنم که حداقل ۶ ماه پیشتولید دارد. برنامهات را در این مدت بالا و پایین کردی و دربارهاش فکر کردی. این اتفاق مهمیست و اگر یک برنامه تاثیری روی مخاطب گذاشته به خاطر پسزمینه آن است. جفتش کار سختیست و در هر دو حالت دیگر زندگی شخصیات مال خودت نیست. اگر بازیگر یا مجری تلویزیون میشوی زندگیات دربست متعلق به کسانی میشود که بیننده تو هستند و دربارهات
اظهارنظر میکنند و تو باید آماده باشی، چون ممکن است از تو خوششان بیاید ممکن است نیاید.
قرار است باز هم آزاده نامداری را به عنوان بازیگر سینما ببینیم؟
اول باید به کارهای نیمهتمام برسم. دورههایی که میروم، درسی که میخوانم. قصد دارم دکترا قبول شوم، کلینیک بزنم و کارهایی از این دست بکنم. در واقع تلاش و انرژی من برای رسیدن به اینهاست، اما اگر در این بین پیشنهاد خوبی داشته باشم چرا که نه؟ اما با این تجربه اغنا شدهام. البته نمیخواهم بگویم کاملا اغنا شدم اما قاب تلویزیون را بینهایت دوست دارم و از آنجا که خودم را بر پرده سینما ندیدم نمیتوانم قطعی نظر بدهم. دغدغه اصلیام این است که یک روانشناس بسیار خوب باشم که بتوانم به آدمهای بسیاری کمک کنم.
این سوال آخر است و شاید فکر کنید باید اول میپرسیدم؛ در این مقطع با تمام سختیها و مشکلات و حواشی، با همه شیرینی و تلخی حال آزاده نامداری چطور است؟!
حالم بسیار خوب است… خیلی خوبم، چون همه آدمها فرصت نمیکنند این تجربیات را از سربگذرانند. خدا را شکر میکنم که بین ۱۹ تا سیسالگی اینهمه اتفاق متنوع را تجربه کردم. اینهمه دوست مطبوعاتی دارم، آنهمه مهمان به برنامههایم آمدهاند، در رشتهای که دوست دارم تحصیل کردم، یک فیلم سینمایی را با کارگردان حرفهای تمام کردم و الان فضا برایم باز است تا در این حرفه کار کنم. تمام چیزهایی را که میخواستم یکجا نصیبم شده و به همین خاطر حالم خیلی خوب است.
برای پایان گفتوگو چیزی مانده که از قلم انداخته باشیم؟
فکر میکنم نباید راحت قضاوت کنیم، وقتی کسی را ندیدهایم و با او معاشرت نکردهایم دربارهاش بهراحتی اظهارنظر نکنیم. اول بشناسیمش بعد قضاوتش کنیم. اگر درباره کسی چیزی شنیدیم یا گذری دیدیمش، حکم ندهیم. بزرگترین گناه بشرِ امروز توجیهکردن است. گناه میکنیم و راحت توجیهش میکنیم. فکر میکنیم حالا حرفیست که زدهشده و رفته و نباید دنبالش را بگیریم. اینها حقالناس است و باید نسبت به آن جوابگو باشیم. نکته آخر اینکه همدیگر را ببخشیم، چون اگر این کار را نکنیم دنیای خیلی بدی میشود که جای زندگی نیست.
هما بذرافشان
انتهای مطلب/
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است