به گزارش خبرنگار سینما صبا فیلم «مثلث غم» به کارگردانی روبن اوستلوند با تکیه بر مسائل و مصائب اجتماعی -آن هم به شکلی بیپرده و مستقیم- تاثیری عمیق بر مخاطب و البته هیئت انتخاب اسکار گذاشته است. تا آنجا که پس از مدتها «مثلث غم» در میان نامزدهای بخش بهترین فیلم به عنوان اثری دغدغهمند -و به دور از جنبشهای روز- قرار گرفته است. در این یادداشت به رشتههای اجتماعی و سینمایی «مثلث غم» در راستای شکلگیری معنا و مضمون خواهیم پرداخت.
رابرتمکی به نقل از ارسطو زندگی آدمی را در دو ساحت هنر و زندگی آشکار و مشخص میکنند. به عنوان مثال مرگی که در هملت میبینیم با مرگی ممکن است در مقابل دیدگانمان رخ دهد زمین تا آسمان تفاوت دارد. در اولی شور حماسی ما را در بر میگیرد. اما در دومی سایه وحشت به جان و تنمان رخنه میکند.
هنر سینمای کلاسیک تصویری که از جامعه سرمایهدار یا کاپیتالیسم به مخاطبانش ارائه میداد، سرشار از شعف انسانی و داستانهای پر زرقی و برقی بود که در قالب کمدیهای اسکروبال رویاهای تماشاگر را به غایت هرچه تمام میرساند. اما آیا کاپیتالیسم آن دوره در زندگی نیز به همین شکل بود؟
پاسخ به این پرسش شاید در حیات زیستی ما نگنجد، لکن آنچه در به مثابه سرمایهدار در قالب عمر ما قرار میگیرد با آنچه در هنر کلاسیک مشاهده میکنیم مغایر است.
زندگی اساسا در دوران کلاسیک و پساکلاسیک با آنچه سینما و هنر در گوش ما خوانده بود تفاوت دارد. کاخ آرزوهای مخاطب در جهان سرمایهداری بنا نمیشود. زندگی به ما میآموزد که سرمایهدار هم انسان است. انسانی که شاید خیلی هم «خوب» نباشد. یا حتی خبیث و طمعکار باشد. درواقع او با سرمایههایش تعریف و سنجیده میشود. جامعه طبقاتی به هر سرمایهدار به میزان اندوختههایی که دارد بها میدهد. از این رو میتوان نتیجه گرفت که گذر زمان و «زندگی» چهره کاپیتالیسم را تغییر داده است.
روبن اوستلوند نیل به زندگی دارد. او سعی دارد از پیوند ساختارهای طبقاتی و سرمایهداری در جهان امروز موقعیتهایی بعضاً کمیک -کمدی سیاه- استخراج کند. ترفندی که با انتقادهای سیاسی و اجتماعی رابطهای مستقیم داشته و مساوی با همانهاست.
روبن استولند در دو پارت اول فیلم خود با انتخاب لوکشینهای بورژوایی از قبیل هتل و کشتی، حقیقت سرمایهداری را برملا و در پلات آخر به نقد انسان میپردازد. و سرمایه را به منزله یک نفرین برای انسان میداند. نفرینی که بشر را به دلتای طمع میکشاند.
کارگردان از مرزبندیهایی که مککی نسبت به سینما و زندگی داشت عبور میکند تا پیامی به مخاطب برساند. پیام یا شاید هم هشداری که دست روی انسانیت بیننده میگذارد. شاید وقت آن باشد که کمی هم به کرامتهای انسانی توجه شود!
محراب توکلی
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است