به گزارش خبرنگار سینما صبا، فیلم کوتاه «افسانه کوه ننوک» به کارگردانی محمدرضا مرادی، نویسندگی محمدرضا مرادی و گلسا غفاری و تهیه کنندگی آتنا نعمتیان و محمدرضا مرادی در انجمن سینمای جوانان ایران تهیه و تولید شده است. فیلمنامه «افسانه کوه ننوک» بعد از دو فیلم کوتاه «دوآل پا» و «رنگارنگ»، سومین فیلم کوتاه داستانی و اقتباسی مرادی است که بر اساس افسانه ژاپنی (اوبا سوته –رها سازی یک پیرزن)، نگارش شده است و در خلاصه داستان آن آمده است: «شهاب سنگی بزرگ به دریای هرمز برخورد میکند و به همین دلیل، ماهیهای آن منطقه تغییر ژنتیک پیدا میکنند و دیگر قابل خوردن نیستند و از طرف دولت گروهی مامور میشوند که دریا را ببندد. اهالی از فرط گرسنگی مجبور میشوند که به صورت پنهانی از دریا ماهی صید کنند. ناآگاه از اینکه خوردن این ماهیها ممکن است چه بلایی سرشان بیاورد. «افسانه کوه ننوک» هشتمین تجربه کارگردانی محمدرضا مرادی است و این کارگردان، تولید سه فیلم کوتاه دانشجویی «قاب خاطره»، «موبدان معبد پاک» و «فرفره آیت»، انیمیشن کوتاه «تریو قجری»، فیلم کوتاه تجربی «زندگی کاغذی» و دو فیلم کوتاه داستانی و اقتباسی «دوآل پا» و «رنگارنگ» را در کارنامه خود دارد. میلاد اشکالی، تیما تقیزاده و زینب گلزاری بازیگرانی هستند که در این فیلم کوتاه فانتزی و علمیوتخیلی ساخته شده است، به عنوان بازیگران اصلی نقش آفرینی کردهاند.
عوامل فیلم کوتاه «افسانه کوه ننوک» از جمله محمدرضا مرادی (کارگردان)، احسان افشاریان (صداگذار و آهنگساز) و تیما تقیزاده (بازیگر) در یک نشست، به ساختارهای روایی، سمعی و بصری فیلم پرداختند.
***آقای مرادی به سراغ کلیت ماجرا و ایده برویم. اینکه از کجا آمد؟ انتخاب لوکیشن، انتخاب بازیگر و سایر جزئیات اثر را برای ما توضیح بدهید.
محمدرضا مرادی: خب ایدهاش به اینصورت شکل گرفت که ما فیلم کوتاهی به نام «دوآلپا» کار کردیم. بعد از آن «رنگارنگ» را که ساختیم و قصههای هزار و یک شبی ما که شکل گرفت، بر حسب اتفاق با داستان زنی که سوار بر پسرش به سمت کوهی به نام «اباسوته» میرود برخورد کردیم و دیدم دو فیلم ژاپنی به نام های «۱۹۵۰» و «۱۹۸۳» در ارتباط با این داستان ساخته شده است. دیدیم این دو فیلم همان فرمی است که ما پیشتر استفاده کرده بودیم اما چالشی که وجود داشت، پیادهسازی این سوژه در فرهنگ خودمان بود و از همینجا شروع شد که این امر در فرهنگ ما امکانپذیر نیست. هرقدر که داستان را بررسی کردم دیدم اصلاً نمیشود. یک بچه در بدترین شرایط هم پدر یا مادرش را بالای کوه نمیگذارد تا از بین برود. کمی بیشتر فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که خانه سالمندان در واقع همین کار را میکند و کار عجیب و غریبی نمیکند. در واقع همین مسیر طی میشود اما به صورت انسانی که این روند را با ماشین طی میکند. این روند ادامه پیدا کرد تا به همین ایده «کوه ننوکها» رسیدیم که در ابتدا نامش فلس بود. لوگو و تایپش را انجام دادیم و کارها عالی پیش رفت اما گفتند فیلمی به این نام ساخته شده است و تداخل اسمی پیش آمد. ما مجبور به تغییر اسم آن شدیم. البته ما زودتر کارهای ثبت را انجام دادیم اما اسم فیلم را به «افسانه کوه ننوک» تغییر دادیم. افسانهای که در کوهی فرضی اتفاق میافتد. برای لوکیشن این فیلم چندجایی مدنظرمان بود تا اینکه هرمز را انتخاب کردیم. هزینه تولید این فیلم بسیار بالا بود به خصوص برای یک فیلم کوتاه و کمی ناممکن. به همین علت از یکی از دوستان خارج از کشور وامی را گرفتیم و دوستان در انجمن سینمای جوان هم کمک کردند. خودم هم بودجهای گذاشتم و این فیلم ساخته شد. فکر میکنم در اکران فیلم قبلیام بود که خانم تقیزاده را ملاقات کردم و گفتم که چقدر مناسب بازی در این نقش هستید و ایشان هم قبول کردند. آقای احسان هم که ما از فیلم دوآلپا در خدمتشان هستیم و ایشان از زمان شکلگیری ایده در کنار ما هستند.
***از ایده که بگذریم و به پرداخت برسیم، احساس میکنم فیلم کمی دیر شروع میشود. مثلاً کاراکتر به دریا میرود و آن دلهره ای که وقتی به خانه میرود و سر سفره مینشیند. البته عذر میخواهم چون چیزی به این شکل در سینمای ایران داشتیم. تزهای سر سفرهای که مینشینند اطلاعات میدهند و کاراکتر ها تصمیم میگیرند« تاجیخانم» را بالای کوه ببرند. احساس میکنم فیلم باید جایی شروع میشد که شخصیت.ها به این نتیجه برسند که بروند بالای کوه ننوک. میخواستم بدانم پیشنهاد خود شما چیست؟ بهتر نبود فیلم جای دیگری شروع میشد؟ یا اطلاعات به صورت صدا داده میشد؟ منظورم آن است که بهتر نبود اطلاعات در طول مسیر کوه به مخاطب داده میشد و نه سر سفره؟ چون شاید این کار به مدیوم فیلم کوتاه نمیخورد.
محمدرضا مرادی: خب آن پیچش داستان و آن ماهی درون داستان که در سفره است، همان گره داستان است و در داستان گرهای را ایجاد میکند. اگر سکانس سفره را حذف میکردیم، هیچ چیز ویژهای وجود نداشت. ما تنها شخصیتهایی را داریم که با یکدیگر سخن میگویند. حتی در نسخه ژاپنی هم نیم ساعت آخر فیلم نتیجهگیری است اما آن فیلمها، فیلمهای بلندی هستند. اگر اینطور بود، فیلم کوتاه میساختند. اما آن فیلم یک ساعت داستان میگوید و نیم ساعت نتیجهگیری میکند. ما نزدیک به ده یا پانزده بار داستان را بازنویسی کردیم ولی از آنجایی که من فضای فانتزی را دوست دارم و علاقه شخصی ام این ژانر است؛ یعنی ما ببینیم که یک شهاب سنگ به دریا برخورد میکند و بعد ببینیم که فضا به علت برخورد شهاب سنگ تغییر کرده است، یعنی فضا یک طوری است و من باید این مسئله را با بودجه خودم هماهنگ میکردم. ولی گره اصلی ماجرا همان خوردن ماهیهای اول فیلم است و اولویت من فضای فانتزی و فضاسازی است. اگر اینطور نبود، من صرفاً با یک فیلم گفتوگو محور طرف بودم.
***بحث فانتزی را مطرح کردید. از آنجایی که انجمن جدیداً توجه خاصی به ژانرهایی که کمتر مورد توجهاند نشان میدهد؛ خودتان چه تعبیری از فیلم دارید؟
محمدرضا مرادی: ژانر علمی، تخیلی، فانتزی و تلفیقی از اینهاست.
***جایگاه این ژانر را در فیلمهای کوتاه یا سینمای ایران چطور میبینید؟
محمدرضا مرادی: خب سالهاست در این ژانر چیزی در ایران نداریم. ما یک سینمای اجتماعی و یک سینمایی شبیه به کمدی داریم. حتی تعدادی ژانر جنگی هم داریم اما اساساً در سینمای ایران ژانر تجربه نمیشود. هر زمان سراغ ژانر وحشت میرویم، بد از آب درمیآید. فیلمهای ما در ژانر پلیسی خندهدار هستند. تعقیب و گریزهای ما عجیب غریبند چون قواعد ژانر را نمیدانیم.
***اصلاً شما ژانرهای مختلف را ببینید. اساساً بستر اجتماعی دارد، مثل فیلم.های وسترن یا نوآر و ما باید از این بستر استفاده کنیم. گاهی اوقات به سمت بستر گریه و ناله میرود و برخی نامش را ژانر نکبت گذاشتهاند و همین موجب میشود که تبدیل به ژانر خاصی نشود.
محمدرضا مرادی: نگاه کنید در تمام کشورها از تمامی ژانرها استفاده میشود. ما یک ساختاری داریم و اینجا میآییم و یک ساختار را از آن خود میکنیم.
***آقای افشاریان به ما بگویید شما چه تعاملاتی با آقای مرادی داشتید؟ چه شد که این فضای موسیقی و این فضای موجود در فیلم شکل گرفت؟
احسان افشاریان: خب همانطور که گفته شد از فیلمنامهها و ایدههای اولیه در تعامل بودیم و بعد از آنکه محمدرضا فیلم را ساخت و برای من آورد با توجه به اینکه داستان ژاپنی است و ما باید فضاسازی شخصی داشته باشیم، من هم آمدم و فضایی شرقی ساختم و به قول معروف آن را خودمانی کردم. به جای سازهای ژاپنی از سازهای ایرانی استفاده کردم. به عنوان مثال ملودی ژاپنی با کمانچه زده شد و خودم خیلی دوستش دارم.
***ایده اینکه از موسیقی اقلیم مثلاً هرمز استفاده کنید را داشتید؟ چون فکر میکنم ساز استفاده شده نی انبان است.
احسان افشاریان: نی انبان یکی از سازهای بوشهر و بندرعباس است و ما آمدیم یک موسیقی تلفیقی ساختیم که در آن ساز برای آفریقا است اما تم جنوبی و یا ملودی ژاپنی است ولی با کمانچه زده میشود.
محمدرضا مرادی: فقط چیزی که باید بگویم آن است که ساز تخصصی هرمز، ساز تخصصی جفتی است اما چون ممکن است برای مخاطب جذاب نباشد و لهجه مناطق جنوبی مختلف با یکدیگر متفاوت است تصمیم گرفتیم از نی انبان استفاده کنیم.
***خانم تقیزاده مقداری از چالشهای خود مثل لهجهای که داشتید، شرایط ساخت و … صحبت کنید.
تیما تقیزاده: کار کردن با محمدرضا مرادی برای من چالشی بود که احساس میکردم یا این کار میشود یا نمیشود و از آنجایی که من تجربه حرف زدن با لهجه جنوبی را نداشتم، همین امر برای من چالش عجیبی بود. فکر میکنم حدود چهار ماه فرصت داشتیم که گویش را تمرین بکنیم و نزدیک به واقعیتی که در آن منطقه جریان دارد باشیم. چیزی که برای من جالب بود آن بود که برای فیلمساز مهم بود ما مشخص کنیم به جای کدام اقلیم و کدام گویش درحال نقشآفرینی هستیم؟ من به کاری که سخت است زودتر جواب مثبت میدهم. یعنی نسبت به آن نقش ولع بیشتری دارم.
٭٭٭ آقای افشاریان بهعنوان آخرین نکته بگویید دقیقاً چه لحظهای در فیلم بود که شما دیدید و به آن ایده و چیزی که ما در فیلم به عنوان موسیقی میشنویم، رسیدید؟ این برای من جالب است…
افشاریان: واقعیت این است که به لحظه نبود بلکه به روند بستگی داشت. هنر به یکباره رخ نمیدهد و در طول زمان اتفاق افتاد.
***این روند از چه جنسی بود؟
احسان افشاریان: در نسخه اولیهای که ساختم خیلی به سمت جنوب و مراسم سوگواری جنوبی که کاملاً گریهآور است رفته بودیم. محمدرضا (مرادی) وقتی آن را دید گفت: «نه. این موسیقی خیلی گریهآور است و فانتزی نیست.» من دوباره به فیلم نگاه کردم و نتیجه این نگاه تبدیل به چیزی شد که الآن هست.
***در پایان آقای مرادی اگر تجربهای دارید که برای انتقال مناسب است، لطفاً برای فیلمسازان جوان ارائه دهید…
محمدرضا مرادی: به دوستان پیشنهاد میدهم فیلم کوتاه نسازند! میتوانم درباره بلاهایی که سر ما آمده است ساعتها حرف بزنم. ما بودجه محدودی داریم، هفتصد کیلوگرم تجهیزات با قطار به بندرعباس بردیم و به علت ناهماهنگی همان روز اول، دو روز به فیلمبرداری اضافه شد. باید بگویم انجمن تمام تلاشاش را برای این فیلم کوتاه گذاشت.
*محراب توکلی
[عکسها: سیدسجادرازیان – باشگاه فیلم و عکس صبا]
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است