سمیه خاتونی/صبا؛ حساسیتها روی فیلم «موسی کلیمالله» از جایی آغاز شد که جامعه هنری و مردم از چندی پیش در جریان بودجههای دولتی و میلیاردی فیلم قرار گرفتند و شاید برایشان مسئله این است که تکلیف این سرمایهگذاری هنگفت از جیبشان چه شد؟ آیا اعتماد دولت به ابراهیم حاتمیکیا کارگردان برجسته ایرانی جواب داد؟ چه سوالهای خوب و به جایی. برای جواب این سوالات دیگر نمیتوان به سراغ منتقدان رفت، منتقدانی که در قاب سینما به دنبال آرمانهای سینمای جریانساز، پیشرو و آینده نگر از نگاه خود هستند.
پس برای عیارسنجی فیلم اول قدم حذف خود و هر گونه نگاه خاص، شخصی و فردیت گراست. انگار من باید در فیلم به دنبال این باشم که مواجهه مادرم، خانمهایفامیل، کاسبان محل و دیگرانی که یوزارسیف و مختار را دنبال میکردند چیست؟ برای جواب تعلل لازم نیست، آنها فیلم را دوست خواهند داشت و انتظاراتشان بیش از آثار تاریخی-مذهبی دیگر برآورده خواهد شد. فیلم «موسی کلیمالله» یک اثر کاملا احساسی، مخاطبپسند با تکنیکال فنی قابل قبول است که قصهای پر فراز و فرود از دانستههای مرسوم به اضافه روایتهایی کمتر شنیده شده را به تصویر کشیده است و از آن دست فیلمهای است که با اینکه میدانیم عاقبت دریا گهواره امنی برای موسی نبی خواهد شد، اما در حین دیدن اثر با تب و تاب موکابد، مادر موسی همراه خواهیم شد و نمایش خوبی از کهنالگویی عشق مادر به فرزند، فقدان و هجران است که با دیدنش اشکی هم در چشم حلقه خواهد زد.
پرده اول فیلم شامل معرفی کاراکترها، موانع، نیازها و اهدافشان است، پرده دوم چالش اصلی کودککشی گشوده میشود و جریان درگیر شدن مردم شهر را با ماموران فرعون داریم را میبینیم. پرده سوم فیلمنامه مسیر رسیدن موسی نبی به نیل است. پرده ای که مملو است از از کمکهای غیبی الهی که پیش از آن صدای آسمانی نوید آنها را به موکابد داده بود.
خرده روایتهایی که مخاطب تابحال آنها را نشنیده و پرسش از منابع آن جایز است و در پرده سوم به کمک فیلم میآید، مانند روایت خرید سبد، همراهی قابله و معدوم شدن مامور فرعون توسط تمساح، همه در اندازه شوکهای احیا کننده به داستان است و در گیرایی موقعیتها تاثیرات مقطعی و لحظهای دارند.
مقایسه «موسی کلیمالله» با فیلمهای شاهکار تاریخی
با این تفسیر که فیلم «موسی کلیمالله» اثری موفق برای مخاطب عام سینمای ایران است در ادامه میپردازم که چرا اثر موسی خوب است اما شاهکار نیست! اثر سینمایی شاهکار به آثاری میگویند که در جلب نظر هر دو طیف مخاطب یعنی مخاطب عام و مخاطب خاص سینما موفق عمل میکند که اگر بخواهیم نمونهای از آن را در گذشته سینمای تاریخی، مذهبی بجوییم، مقایسه اثر «یوسف پیامبر» سلحشور با «امام علی» میرباقری و همچنین «محمد رسولالله» مصطفی عقاد است. سریال «امام علی» و «محمد رسولالله» را میتوان شاهکارهای روایت تاریخی درعرصه تصویر قلمداد کرد، در مقابل «یوسف پیامبر» که نظر مخاطبان عام زیادی را نه تنها در ایران بلکه در کشورهای همسایه نیز جلب کرد یک اثر خوب و مخاطبپسند است، اما شاهکار نیست. در این دستهبندی مشخصا دیگر آثار تاریخی مذهبی مانند «محمد رسول الله» مجید مجیدی جایی ندارند، چون نه انتظار مخاطب عام و نه خاص را برآورده نکردهاند. همچنین اثر شاهکار دیگر مانند «روز واقعه» نیز به دلیل اینکه در زمره آثار تاریخی نیست، قیاسش در این بحث نمیگنجد.
فیلم «موسی کلیمالله» شاهکار نیست چون…
اما در فیلم «موسی کلیمالله» چه اتفاقی لازم بود که این اثر نیز در فهرست شاهکارهای تاریخی قرار بگیرد در ادامه به این مسئله تیتروار اشاره میکنم؛ اول از همه خط روایت ساده و کودکانه است و فیلمنامه نتوانسته خوانشی تامل برانگیز و زاویه دید جدیدی را از روایت موسی به کار گیرد.
دوم اینکه تاکید فیلمنامه در گره افکنیها خوب است اما حل و فصل هر روایت در امکانات غیبی اتفاق میافتد و کمترین دخالت موثر قهرمان(موکابد) را در پیشروندگی ماجرا شاهدیم.
سوم اینکه در پرداخت جلوههای ویژه و تکنیکالی فیلم، سبکی از مولف و نگاه کارگردانی ویژه وجود ندارد و هیچ تمهید جدیدی را به جز آنکه سابقا در اینگونه از آثار دیدیم، وجود ندارد.
همه این موارد و برخی مسائل دیگر سبب شده که فیلم «موسی کلیمالله» یک اثر معمولی قابل قبول در این ژانر باقی بماند و به یک اثر شاهکار بدل نشود و در مواجهه شکاف مخاطبان خاص و عام را شاهدیم، مخاطبان خاص که اثر را نمیپسندند و مخاطب عام که احتمالا اقبال او را در پی خواهد داشت.
در پاسخ سوال دوم که در فیلم پیش رو با کدام حاتمیکیا طرف هستیم باید قاطعانه گفت، هیچکدام و احتمالا چون فیلمنامه میراثی از مرحوم سلحشور بوده، ما با نسخهای از حاتمیکیا طرف هستیم که در مولفههایی گامی رو به جلو و در مولفههایی گامی رو به عقب سلحشور در «یوسف پیامبر» است.
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است