
به گزارش صبا، رضا صائمی منتقد سینما و تلویزیون درباره سریال شغال نوشت:« از منظر ژانری باید گفت سریال «شغال» یک گونه ترکیبی از قصهای معمایی است که با درامی عاشقانه گره خورده و در بستر یک رمزگشایی خانوادگی روایت میشود. هر کدام از این مولفهها واجد ظرفیت دراماتیک است که گاهی در ترکیب با هم، موقعیتهای پرتنشی ایجاد کرده و گاهی در برساختن یک معنایی مرتبط با حس و حال لحظه، به خوبی عمل نمیکند. داستان با یک شوک آغاز میشود. با یک تجاوز که به مناسبات خانوادگی گره خورده و موقعیت پیچیدهای خلق میکند. موقعیتی که مسئله آبرو را در یک چالش چند وجهی مستقر کرده و به مواجههای چندگانه گره میزند. بازنمایی این مواجهه که در یک کلاف سختی گره خورده، امکانی فراهم میکند تا مخاطب در یک درگیری ذهنی با نقطه عطف بحران با تعقیب قصه همراه شود.
فارغ از سویههای دراماتیک این موقعیت، مسئله آبرومندی با توجه به تعریف پیچیدهای که در فرهنگ ایرانی دارد، از منظر جامعه شناختی هم قابل تامل و تاویل است. اینکه چگونه یک ارزش فرهنگی میتواند بر روابط و مناسبات عاطفی و انسانی تاثیر گذاشته و به آن شکل داده یا مسیر زندگی انسانی را تغییر دهد. گرچه با یک قصه جنایی مواجه هستیم اما به همین دلایل فرهنگی، یک سریال جنایی ایرانی که با جرم تجاوز و مسئلهمند کردن آبرو گره خورده، آن را متمایز از ساختار متعارف این ژانر میکند. به گمانم باید تحلیل اثر را درون این ویژگی، معنا و فهمپذیر کرد. دیالوگهایی که بین مهدی سلطانی و نسرین بابایی رد و بدل میشود یا میان دختر و مادر آسیب دیده یا پدر و پسری که در موقعیت مجرم قرار دارند، یک موقعیت کلامی ایجاد کرده که به فهمپذیر کردن جامعه شناسانه مسئله آبرو کمک میکند.

شغال قصه ملتهبی دارد که از همان ابتدای داستان و در نقطه عزیمت درام در اوج آغاز میشود. با بازگشت کامیار کاویان به ایران آغاز میشود. اما قصه فقط مسئله تجاوز و پیامدهای آن نیست. کامیار کاویان قرار است اداره شرکت پدرش فرهاد و نامادریاش سیمین را بر عهده بگیرد. او ناخواسته وارد یک قمار میشود که نتیجه آن از دست دادن زمین موروثی و خانوادگی خانواده کاویان است. برنده مسابقه به کامیار پیشنهاد میدهد به جای واگذاری زمین کار دیگری انجام دهد کاری که سرنوشت همه شخصیتهای سریال را دگرگون میکند. با این حال کاش بهرنگ توفیقی از برخی کلیشههای رایج در بازنمایی قصه میگذشت و از فضاسازی قابلی که ایجاد کرده در فرمهای خلاقهتری استفاده میکرد. مثلا میتوانست در کنار پردازش دراماتیک و بیرونی قصه که در فراز و نشیبهای تعلیق آفرینی و گره گشایی حرکت میکند، سویههای روانشناختی شخصیتها را در لایههای درونی و عمیقتری واکاوی میکرد و به تصویر میکشید. ریشهیابی خشونت و کنشهای پرخاشگرانه که در برخی شخصیتهای قصه وجود دارد یا انفعال و استیصالی که در برخی شخصیتهای دیگر قصه میبینیم راه میداد به واکاویهای روانکاوانه تا پشت هیجانات دراماتیک، ریشههای این عصبیت، تحلیلی تصویری میشد.

شغال فارغ از ضعف و قوتهای فرمی و زبانیاش، روایت از زخم زمانه است. زمانهای که روابط آدمها در ذیل یک بحران اجتماعی- روانی دچار آسیبهای جدی شده و ملتهب است. دختری که به او تجاوز شده فقط قربانی این ماجرا نیست، همه آدمهای قصه در بستر یک ترومای جمعی، در سطوح مختلفی از قربانی شدن قرار دارند. کارگردان تلاش کرده ابعاد و سویههای مختلف این ماجرا را ببنید و با گریزهای متناوب به کاراکترها و گذشته آنها، این تروماها را در یک تراز دراماتیک بازنمایی کند. این تمهید و نگاه، به مخاطب فرصت و امکان میدهد تا از پیش داوریهای لحظهای و احساسی فراتر رفته و به درک همدلانهتری با شخصیتهای قصه برسد، حتی با کاراکترهای منفی قصه. با این حال شاهد ضعفهایی در بازنمایی طبقاتی آدمها در قصه هستیم که بر مولفههای قالبی استوار است و میتوانست در یک خوانش عمیقتر جامعه شناختی به روایتی رئالیستیتر استوار باشد و به قصه غنی بیشتری ببخشد. در نهایت باید گفت چند لایگی و رازآلود بودن شغال، امتیاز خوبی برای آن است که میتواند مخاطب را در یک تعامل کنجکاوانه با خود همراه کند تا با کشف رازهای پنهان در روابط آدمها، از تعقیب قصه لذت ببرد.»